طلوع

وقتی که بامدادان
 مهر سپهر جلوه گری را
 آغاز می کند
 وقتی که مهر پلک گرانبار خواب را
 با ناز و کرشمه ز هم باز می کند
 آنگه ستاره سحری
 در سپیده دم خاموش می شود
 آری
من آن ستاره ام که فراموش گشته ام
 و بی طلوع گرم تو در زندگانیم
 خاموش گشته ام


/ 3 نظر / 6 بازدید
معراج

هدیه یه دوست از سروده های خودم است ، تقدیم به شما « ساحل » يادته وقتي كه تو ، دست به دستم دادي تو بيابون دلم، بذر مهر افشاندي یادته وقتی به پیشونی تو بوسه زدم گفتی دوستم داری اگه خوبم یا بدم من از آن روز به بعد عاشقم وسرگردان واله و شیفته ودر بدر وهم حیران آخه گفتی که تمام غم تومن بودم خودتم گفتی که تو ساحلی ومن رودم اگه من رودم وتوساحل این رود شدی آیا اینم می دونی ناجی دل زود شدی آیا اینو میدونی رود بی ساحل می میره واسه رفتن به جلو دست به ساحل می گیره واسه رود دل من تا به ابد ساحل باش میون این دل معراج وغماش حایل باش «معراج»

سلام... شما در چه دانشگاهی تحصیل میکنید؟