گرد و گردو

گرد و گردو

کبک بس قهقهه سرداد که سرو
تیرک تارم افلکی نیست
که بر یکسوی نه این نه گنبد
پی ایجاد تن خاکی نیست
ابر بارنده به دریا می گفت
گرنبارم تو کجا درایی ؟
در دلش خنده کنان دریا گفت
 ابر بارنده
 تو هم از مایی

 غوک از آب برون جست و سرود
 هستی چرخ پی هستی ماست
ماهی برکه به آرامی خواند
آب کو
 آب چه شد ؟ آب کجاست ؟
اسب غرنده تر از رعد جنوب
شیهه اش دشت تهی را پرکرد
خر به خرگاه
به صد عشوه و ناز
 سر افراخته در آخور کرد

/ 0 نظر / 16 بازدید