...ملکه ی قلب ها ...
...××××روز نوشت زندگی×××...
قالب وبلاگ


 

 

 

میگویند در زمان حضرت سلیمان همه چیز در ید قدرت وی بود و هر کاری میخواست میتوانست انجام دهد.

با توجه به این قدرت،... روزی از خداوند خواست که اجازه بدهد تمام بندگان او را به یک وعده غذا دعوت کند.

وقتی با تقاضای وی موافقت شد وی دستور داد تمام کسانی که در خدمت او بودند غذاهای مفصلی درست کردند و صحرا ها و دشت ها پر شد از غذاهای تهیه شده.

در روز معین که همه چیز آماده بود یک نهنگ غول آسا سرش را از آب بیرون آورد و گفت: یا سلیمان ... طبق دستور خداوند ما امروز غذا میهمان تو هستیم .... بگو غذای مرا بدهند.

حضرت نیز دستور داد خدمه از غذاهای آماده در دهان وی ریختند. اما هرچه به او غذا میدادند باز هم بیشتر میخواست .

طوری شد که تمام غذاهای تهیه شده به اتمام رسید ، ولی هنوز دهان نهنگ برای غذا خوردن باز بود.

حضرت سلیمان با تعجب به او گفت: تو مگه روزی چقدر غذا میخوری؟

نهنگ گفت: من روزی سه قورت غذا میخورم .... تا اینجا شد نیم قورت .... و حالا دو قورت و نیم من هم باقیست.


از آن ببعد این کلام ضرب المثل شد و وقتی کسی زیاد طلبکاری میکند میگویند : دو قورت و نیمش هم باقیست.

[ ۱۳٩٠/٩/۱۱ ] [ ۸:٠۳ ‎ب.ظ ] [ ... ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

************************** کمــــی مهـربـانتــــــر بــاش لطفــــاً ... ! برای شـــانــه ام سنگیــــن استــــــــــ ... .... ایــن .... ... ســرسنگینـــی هــا ...
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب