...ملکه ی قلب ها ...
...××××روز نوشت زندگی×××...
قالب وبلاگ

یَا عِبَادِىَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ أَرْضِى وَاسِعَةٌ فَإِیَّاىَ
فَاعْبُدُونِ‏
    (سوره عنکبوت آیه
56)

اى بندگانِ با ایمانِ من! همانا زمین من
وسیع است، پس تنها مرا بپرستید.

 
اسلام هجرت را براى گروهى از مردم واجب
کرده است. کسانى که در مناطق کفر و طاغوت زده زندگى مى‏کنند و گرفتار ستم و خفقانند
و رشد و نجات خود را در هجرت مى‏یابند باید هجرت کنند؛ لکن در برابر این وظیفه،
وسوسه‏هایى از درون و بیرون به انسان القا مى‏شود که در آیات بعد پاسخ این وسوسه‏ها
داده شده است از جمله:
* خطر مرگ. انسان مى‏گوید: اگر هجرت کنم، ممکن است مرگ
به سراغم بیاید. آیه‏ى بعد مى‏گوید: هر کجا باشید مرگ را مى‏چشید.
* خانه و
مسکن؛ که براى انسان دل کندن از آن سخت است و وسوسه مى‏شود که هجرت نکند، آیه 58
پاسخ مى‏دهد که به‏جاى مسکن دنیا به هجرت‏کنندگان، غرفه‏هاى بهشتى پاداش
مى‏دهیم.
* سختى‏هاى هجرت؛ که گاهى مانع هجرت اهل ایمان است. در آیه‏ى 59
مى‏فرماید: این وسوسه را باید با صبر و توکّل بر خداوند حل کرد.
* تأمین معاش.
کسى که در فکر هجرت است، ممکن است بگوید: هجرت، مرا از درآمد و روزى محروم مى‏کند.
در آیه 60 پاسخ مى‏دهد: روزى‏دهنده خداست وحتّى به موجوداتى که قدرت حمل روزى خود
را ندارند روزى مى‏دهد، چه رسد به مهاجرانى که اهل کار و تلاشند.
هجرت، زمینه‏ى
پیدایش اخلاص است. کسانى که هجرت نمى‏کنند و خود را وابسته به فرد، حزب، منطقه،
قبیله، امکانات و توقّعات این و آن مى‏دانند، خواه ناخواه مسائل منطقه‏اى، نژادى،
قبیله‏اى، تنگ‏نظرى‏هاى برخاسته از حسادت‏ها و رقابت‏هاى منفى خودى‏ها و بیگانگان،
انسان را از اخلاص خارج مى‏کند، و هجرت به مناطقى که مسائل فوق در آن نیست، بهترین
زمینه براى پیدایش اخلاص است.
امام باقرعلیه السلام ذیل این آیه فرمودند: از
حاکم فاسق پیروى نکنید و اگر ترسیدید که آنان سبب فتنه و انحراف در دین شما شوند،
هجرت کنید. «لاتطیعوا اهل الفسق من الملوک فان خفتموهم اَن یفتنکم عن دینکم فانّ
ارضى واسعة»(43)
[ ۱۳٩٢/٤/٢٠ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ ... ] [ نظرات () ]

(آیه 51)- پاسخ دیگر این که: «آیا همین اندازه براى آنها کافى نیست که ما این کتاب
آسمانى را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت مى‏شود» (أَ وَ لَمْ
یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ).
آنها
تقاضاى معجزات جسمانى مى‏کنند، در حالى که قرآن برترین معجزه معنوى است. معجزه‏اى
جاویدان، که شب و روز آیاتش بر آنها خوانده مى‏شود.
و در پایان آیه براى تأکید و
توضیح بیشتر مى‏گوید: «در این کتاب آسمانى هم رحمت بزرگى نهفته است و هم تذکر
گویایى، براى کسانى که ایمان مى‏آورند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْرى‏
لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ).
آرى! قرآن هم رحمت است و هم وسیله یادآورى، اما براى
گروه با ایمان براى آنها که درهاى قلب خود را به روى حقیقت گشوده‏اند.
(آیه
52)- و از آنجا که هر مدعى نیاز به شاهد و گواه دارد در این آیه مى‏فرماید: «بگو:
همین بس که خدا میان من و شما گواه است» (قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ بَیْنِی وَ
بَیْنَکُمْ شَهِیداً).
بدیهى است هر قدر آگاهى شاهد و گواه بیشتر باشد ارزش
شهادت او بیشتر است، لذا در جمله بعد اضافه مى‏کند: خدایى گواه من است که تمام
«آنچه را در آسمانها و زمین است مى‏داند» (یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ
الْأَرْضِ).
ممکن است این گواهى، گواهى عملى باشد زیرا وقتى خداوند معجزه بزرگى
همچون قرآن را در اختیار پیامبرش قرار مى‏دهد سند حقانیت او را امضا کرده
است.
علاوه بر گواهى عملى فوق، در آیات متعددى از قرآن مجید گواهى قولى نیز داده
شده.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 511
و نیز ممکن است
منظور گواهى و شهادت خداوند باشد در کتب آسمانى پیشین که علماى اهل کتاب به خوبى از
آن آگاهى داشتند.
در پایان آیه به عنوان یک هشدار و تهدید مى‏فرماید: «و کسانى
که به باطل ایمان آوردند و به اللّه کافر شدند زیانکاران واقعى هستند» (وَ
الَّذِینَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِکَ هُمُ
الْخاسِرُونَ).
چه خسرانى از این بالاتر که انسان تمام سرمایه‏هاى وجود خود را
در برابر هیچ از دست بدهد آنگونه که مشرکان دادند!
(آیه 53)- در این آیه به
سومین بهانه جوییهاى آنها اشاره کرده، مى‏گوید:
«آنها در مورد عذاب عجله
مى‏کنند و با سرعت آن را از تو مى‏طلبند» (وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ). آنها
مى‏گویند اگر عذاب الهى حق است و دامن کفار را مى‏گیرد پس چرا به سراغ ما نمى‏آید؟!
قرآن در پاسخ این سخن سه جواب مى‏دهد.
نخست مى‏گوید: «اگر موعد مقررى تعیین نشده
بود عذاب الهى فورا به سراغشان مى‏آمد» (وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ
الْعَذابُ).
این زمان معین براى آن است که هدف اصلى یعنى بیدارى یا اتمام حجت بر
آنها حاصل گردد.
دیگر این که آنها که این سخن را مى‏گویند چه اطمینانى دارند که
هر لحظه عذاب الهى دامنشان را نگیرد؟ چرا که «این عذاب ناگهانى و بدون مقدمه، و در
حالى که آنها نمى‏دانند و توجه ندارند به سراغشان مى‏آید» (وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ
بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ).
گرچه موعد عذاب در واقع معین و مقرر است ولى
مصلحت این است که آنها از این آگاه نباشند و بدون مقدمه فرا رسد.
(آیه 54)-
بالاخره سومین پاسخ را قرآن در این بیان آیه کرده، مى‏گوید: «آنها در برابر تو در
مورد عذاب عجله مى‏کنند در حالى که جهنم هم اکنون کافران را احاطه کرده است»!
(یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ
بِالْکافِرِینَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 512
اگر
عذاب دنیا تأخیر بیفتد عذاب آخرت صد در صد قطعى است آنچنان مسلم است که قرآن به
صورت یک امر فعلى از آن یاد مى‏کند و مى‏گوید: «جهنم گویى هم اکنون آنها را احاطه
کرده است»!
(آیه 55)- سپس مى‏افزاید: «آن روز که عذاب الهى از بالاى سر و از
پایین پا، آنها را فرا مى‏گیرد، و به آنها مى‏گوید: بچشید آنچه را که عمل مى‏کردید»
روز سخت و دردناکى است (یَوْمَ یَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ
تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ یَقُولُ ذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).
(آیه
56)-
شأن نزول:
این آیه در باره مؤمنانى نازل شده که در مکّه تحت فشار شدید
کفار بودند، بطورى که توانایى بر اداى وظایف اسلامى خود نداشتند. به آنها دستور
داده شد از آن سرزمین هجرت کنند.
تفسیر:
هجرتى باید کرد! از آنجا که در آیات
گذشته سخن از موضعگیریهاى مختلف مشرکان در برابر اسلام و مسلمانان بود در اینجا به
وضع خود مسلمانان پرداخته و مسؤولیت و وظیفه آنها را در برابر یکى از مشکلاتى که در
ارتباط با کفار دارند یعنى مشکل اذیت و آزار و محدودیت و فشار آنها را بیان
مى‏کند.
مى‏فرماید: «اى بندگان من که ایمان آورده‏اید (و هم اکنون براى انجام
وظایف دینى خود تحت فشار دشمن هستید) سرزمین من وسیع است (به جاى دیگر هجرت کنید و)
مرا بپرستید» (یا عِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی واسِعَةٌ فَإِیَّایَ
فَاعْبُدُونِ)
. چرا که هدف آفرینش انسان بندگى خداست. هر گاه این هدف اساسى و
نهایى زیر پا بماند راهى جز هجرت نیست.
(آیه 57)- از آنجا که یکى از عذرهاى
کسانى که در بلاد شرک مى‏ماندند و حاضر به هجرت نبودند این بود که ما مى‏ترسیم از
دیار خود بیرون برویم و خطر مرگ به وسیله دشمنان، یا گرسنگى، یا عوامل دیگر ما را
تهدید کند به علاوه به فراق بستگان و خویشاوندان و فرزندان و شهر و دیار خود مبتلا
شویم، قرآن در این آیه به عنوان یک پاسخ جامع به آنها مى‏گوید: سر انجام همه
انسانها مى‏میرند، و «هر کسى مرگ را مى‏چشد، سپس به سوى ما باز گردانده مى‏شوید»
(کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ                        برگزیده تفسیر
نمونه، ج‏3، ص: 513
إِلَیْنا تُرْجَعُونَ).
گمان نکنید مرگ پایان همه چیز
است، چرا که «همه شما به سوى ما باز مى‏گردید» به سوى پروردگار بزرگ، و به سوى
نعمتهاى بى‏پایانش.
(آیه 58)- این آیه به گوشه‏اى از پاداشهاى مؤمنان اشاره
کرده، مى‏فرماید:
«و کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنها را در
غرفه‏هایى از بهشت جاى مى‏دهیم که نهرها از زیر آن جارى است» (وَ الَّذِینَ آمَنُوا
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِی مِنْ
تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).
امتیاز دیگر غرفه‏هاى بهشتى این است که همچون منازل و
قصرهاى این جهان نیست که هنوز انسان دمى در آن نیاسوده است بانگ «الرحیل» زده
مى‏شود بلکه «آنها جاودانه در آن خواهند ماند» (خالِدِینَ فِیها).
و در پایان
آیه اضافه مى‏کند: «چه خوب است پاداش آنها که براى خدا عمل مى‏کنند» (نِعْمَ أَجْرُ
الْعامِلِینَ).
(آیه 59)- این آیه مهمترین اوصاف مؤمنان عامل را به این صورت
بیان مى‏کند: «آنها کسانى هستند که در برابر مشکلات صبر و استقامت به خرج مى‏دهند،
و بر پروردگارشان توکل مى‏کنند» (الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ
یَتَوَکَّلُونَ).
از زن و فرزند و دوستان و بستگان و خانه و کاشانه خود جدا
مى‏شوند و صبر مى‏کنند.
مرارتهاى غربت و سختیهاى آوارگى از وطن را مى‏چشند و
شکیبا هستند.
و اگر درست بیندیشیم ریشه همه فضائل انسانى همین «صبر» و «توکل»
است: صبر عامل استقامت در برابر موانع و مشکلات است، و توکل انگیزه حرکت در این راه
پرنشیب و فراز.
(آیه 60)- در این آیه در پاسخ کسانى که به زبان حال یا زبان قال
مى‏گفتند:
اگر ما از شهر و دیار خود هجرت کنیم چه کسى به ما روزى
مى‏دهد؟
مى‏گوید: غم روزى را نخورید و ننگ ذلت و اسارت را نپذیرید، روزى رسان
خداست، نه تنها شما که «بسیارند جنبندگانى که حتى نمى‏توانند روزى خود
را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 514
حمل کنند (و هرگز
ذخیره غذایى در لانه خود ندارند، و هر روز نوروزى نو مى‏خواهند) اما خدا آنها را
(گرسنه نمى‏گذارد و) روزى مى‏دهد، و همو شما را نیز روزى مى‏بخشد» (وَ کَأَیِّنْ
مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاکُمْ).
در
پایان آیه تأکید مى‏کند: «و او شنوا و داناست» (وَ هُوَ السَّمِیعُ
الْعَلِیمُ).
سخن همه شما را مى‏شنود، و حتى زبان حال شما و همه جنبدگان را
مى‏داند از نیازهاى همه به خوبى باخبر است و چیزى از دایره علم بى‏پایان او پنهان
نیست.

 

(آیه 61)- در دل خدا مى‏گویند و با زبان بت! در آیات گذشته روى سخن با مشرکانى
بود که حقانیت اسلام را درک کرده بودند اما به خاطر ترس از قطع روزى خود حاضر به
قبول ایمان و هجرت نبودند در اینجا روى سخن را به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و
آله- و در واقع به همه مؤمنان- کرده دلائل توحید را از طریق «خلقت» و «ربوبیت» و
«فطرت» بیان مى‏کند، و به آنها خاطرنشان مى‏سازد که سر نوشت آنها به دست خدایى است
که در «آفاق» و «انفس» آثار او را مى‏یابند، نه به دست بتها که بتها هیچ نقشى در
این میان ندارند.
نخست به مسأله خلقت آسمان و زمین اشاره کرده و از اعتقادات
باطنى آنها کمک گرفته، مى‏گوید: «اگر از آنها سؤال کنى چه کسى آسمانها و زمین را
آفریده؟
و (چه کسى) خورشید و ماه را مسخر (فرمان خویش در طریق منافع بندگان
کرده؟) همه یک زبان پاسخ مى‏گویند: اللّه» (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ
السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ
اللَّهُ).
زیرا مسلم است نه بت پرستان و نه غیر آنها هیچ کس نمى‏گوید خالق زمین
و آسمان و تسخیر کننده خورشید و ماه یک مشت سنگ و چوبى است که به دست انسان ساخته و
پرداخته شده است.
در پایان آیه، بعد از ذکر این دلیل روشن مى‏گوید: «با این حال
چگونه آنها (از عبادت خداوند خالق متعال به عبادت یک مشت بتهاى سنگى و چوبى)
بازگردانده مى‏شوند»؟ (فَأَنَّى یُؤْفَکُونَ).                        برگزیده
تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 515
گویى قدرت بر تصمیم‏گیرى ندارند و بى‏اراده به سوى بت
پرستى کشیده مى‏شوند!
(آیه 62)- سپس براى تأکید همین معنى که هم خالق اوست و هم
رازق اوست، اضافه مى‏کند: «خداوند روزى را براى هر کس از بندگانش بخواهد گسترده
مى‏کند و (براى هر کس بخواهد) محدود و تنگ مى‏سازد» (اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ
لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ).
و اگر چنین تصور کنند که خدا
قدرت دارد، ولى از حال آنها آگاه نیست این اشتباه بزرگى است، چرا که «خداوند به همه
چیز داناست» (إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ).
مگر ممکن است کسى خالق و
مدبر باشد و لحظه به لحظه فیض او به موجودات برسد و در عین حال از وضع آنها آگاه
نباشد؟ این قابل تصور نیست.
(آیه 63)- در مرحله دوم سخن از «توحید ربوبى» و
نزول سر چشمه اصلى ارزاق از ناحیه خداست، مى‏فرماید: «اگر از آنها سؤال کنى چه کسى
از آسمان آبى نازل کرد پس زمین را بعد از مردن به وسیله آن زنده کرد همه یک زبان
مى‏گویند: اللّه»! (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً
فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ).
این
اعتقاد باطنى بت پرستان است که حتى از اظهار آن با زبان ابا نداشتند، زیرا آنها هم
«خالق» را خدا مى‏دانستند و هم «ربّ و مدبر جهان» را.
بعد مى‏افزاید: «بگو: حمد
و ستایش مخصوص خداست» (قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ).
حمد و سپاس براى کسى است که همه
نعمتها از ناحیه اوست.
و از آنجا که گفتگوهاى مشرکان از یکسو، و گفتارها و
اعمالشان از سوى دیگر با هم تناقض داشت، در پایان آیه مى‏افزاید: «بلکه بیشترشان
درک نمى‏کنند» (بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ).
و گر نه انسان عاقل فهمیده
چگونه ممکن است خالق و رازق و مدبر جهان را خدا بداند، و در برابر بتها که هیچ
تأثیرى در سرنوشت آنان ندارند سجده کند.
                        برگزیده تفسیر
نمونه، ج‏3، ص: 516
(آیه 64)- و براى این که اندیشه آنها را از افق زندگى محدود
فراتر برد و جهان وسیعترى در برابر دید عقل آنها بگشاید در این آیه چگونگى زندگى
دنیا را در مقایسه با زندگى جاویدان سراى دیگر در یک عبارت کوتاه و بسیار پر معنى
چنین بیان مى‏کند: «این زندگى دنیا جز لهو و لعب چیزى نیست» جز سرگرمى و بازى مطلبى
در آن یافت نمى‏شود (وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ
لَعِبٌ).
«و سراى آخرت زندگى واقعى است اگر آنها مى‏دانستند» (وَ إِنَّ
الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ).
بدیهى است
قرآن هرگز نمى‏خواهد با این تعبیر ارزش مواهب الهى را در این جهان نفى کند، بلکه
مى‏خواهد با یک مقایسه صریح و روشن ارزش این زندگى را در برابر آن زندگى مجسم سازد،
علاوه بر این به انسان هشدار دهد که «اسیر» این مواهب نباشد، بلکه «امیر» بر آنها
گردد، و هرگز ارزشهاى اصیل وجود خود را با آنها معاوضه نکند.
(آیه 65)- در
مرحله سوم به سراغ فطرت و سرشت انسانى و تجلى نور توحید در بحرانى‏ترین حالات، در
درون جان انسانها مى‏رود و ضمن مثال بسیار گویایى مى‏فرماید: «هنگامى که بر کشتى
سوار مى‏شوند خدا را با اخلاص کامل مى‏خوانند (و غیر او از نظرشان محو مى‏شود) اما
هنگامى که آنها را از طوفان و گرداب رهایى مى‏بخشد و به خشکى مى‏رساند باز مشرک
مى‏شوند»! (فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ
الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ).
آرى!
شداید و طوفانها زمینه‏ساز شکوفایى فطرت آدمى است، چرا که نور توحید در درون جان
همه انسانها نهفته است. تعلیمات غلط و غفلت و غرور، مخصوصا به هنگام سلامت و وفور
نعمت، پرده‏هایى بر آن مى‏افکند، اما طوفانهاى حوادث این پرده‏ها را مى‏درد و آن
نقطه نورانى آشکار مى‏شود.
(آیه 66)- در این آیه بعد از ذکر این همه استدلالات
بر توحید و خدا پرستى مخالفان را با تهدیدى شدید و کوبنده مواجه ساخته، مى‏گوید:
«آنها آیات ما را انکار کنند (و نعمتهاى ما را نادیده بگیرند) و چند روزى از لذات
زود گذر بهره ببرند، اما به                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص:
517
زودى خواهند فهمید» که عاقبت کفر و شرک آنها به کجا خواهد رسید؟ و آنها را
به چه سرنوشت شومى گرفتار خواهد ساخت؟ (لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ وَ
لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ).
(آیه 67)-
شأن نزول:
«گروهى از
مشرکان گفتند: اى محمّد! اگر ما داخل در دین تو نمى‏شویم تنها به خاطر این است که
مى‏ترسیم مردم ما را بربایند (و بسرعت نابود کنند) چون جمعیت ما کم است و جمعیت
مشرکان عرب بسیارند، به محض این که به آنها خبر رسد که ما وارد دین تو شده‏ایم
بسرعت ما را مى‏ربایند، و خوراک یک نفر از آنها هستیم! در اینجا آیه أَ وَ لَمْ
یَرَوْا ... نازل شد و به آنها پاسخ گفت.»
تفسیر:
در آیات گذشته نیز به این
بهانه مشرکان به صورت دیگرى اشاره شده بود که ما مى‏ترسیم اگر اظهار ایمان کنیم و
به دنبال آن هجرت نماییم زندگى ما مختل گردد که قرآن از طرق مختلف به آنها پاسخ
گفت.
در این آیه قرآن از طریق دیگرى به آنها پاسخ داده، مى‏فرماید: «آیا ندیدند
که ما (براى آنها حرم امنى) قرار دادیم» سر زمین پاک و مقدس مکّه (أَ وَ لَمْ
یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً).
«در حالى که مردم را در اطراف آنان
(در بیرون این حرم) مى‏ربایند»؟
(وَ یُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ).
همه جا غارت است و کشتار، اما این سر زمین همچنان امن و امان باقى مانده
است.
«آیا (با این حال) به باطل ایمان مى‏آورند و نعمت خدا را کفران مى‏کنند»؟!
(أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ).
(آیه 68)-
پس از ذکر این دلیل روشن در این آیه چنین نتیجه‏گیرى و جمع‏بندى مى‏کند: «چه کسى
ستمکارتر از آن کس است که بر خدا دروغ بسته یا حق را پس از آن که به سراغش آمده
تکذیب نماید»؟ (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَوْ
کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُ).
ما دلایل آشکارى براى شما اقامه کردیم که جز
«اللّه» شایسته پرستش نیست                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص:
518
اما شما بر خدا دروغ مى‏بندید و شریکانى براى او مى‏تراشید.
شرک خمیر
مایه همه مفاسد اجتماعى است و ستمهاى دیگر در واقع از آن سر چشمه مى‏گیرد، هوى
پرستى، مقام پرستى، و دنیا پرستى هر کدام نوعى از شرک است.
ولى بدانید عاقبت
شومى در انتظار مشرکان است «آیا جایگاه کافران در دوزخ نیست»؟ (أَ لَیْسَ فِی
جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْکافِرِینَ).
(آیه 69)- این آیه که در عین حال آخرین آیه
سوره عنکبوت است واقعیت مهمى را بیان مى‏کند که عصاره‏اى از تمام این سوره و هماهنگ
با آغاز آن است.
مى‏فرماید: راه خدا گرچه مشکلات فراوان دارد، مشکل از نظر شناخت
حق، مشکل از نظر وسوسه‏هاى شیاطین جن و انس، مشکل از نظر مخالفت دشمنان سر سخت و
بى‏رحم، و مشکل از نظر لغزشهاى احتمالى اما در اینجا یک حقیقت است که به شما در
برابر این مشکلات نیرو و اطمینان مى‏دهد و حمایت مى‏کند و آن این که: «آنها که در
راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند قطعا به راههاى خود هدایتشان خواهیم کرد، و خداوند
با نیکوکاران است» (وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ
إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ).
تعبیر به «جهاد» تعبیر وسیع و مطلقى است
و هر گونه جهاد و تلاشى را که در راه خدا و براى او و به منظور وصول به اهداف الهى
صورت گیرد شامل مى‏شود، خواه در طریق کسب معرفت باشد، یا جهاد با نفس، یا مبارزه با
دشمن یا صبر بر طاعت، یا شکیبایى در برابر وسوسه معصیت، یا در مسیر کمک به افراد
مستضعف، و یا انجام هر کار نیک دیگر.
کسانى که در این راهها به هر شکل و هر صورت
براى خدا مجاهده کنند مشمول حمایت و هدایت الهى هستند.
بنا بر این هر گونه شکست
و ناکامى نصیب ما شود معلول یکى از دو چیز است: یا در جهاد کوتاهى کرده‏ایم، و یا
اخلاص در کار ما نبوده است.
«پایان سوره
عنکبوت»

 
[ ۱۳٩٢/٤/٢٠ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ ... ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٤/۱٥ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ... ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٤/۱٥ ] [ ۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ ... ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٤/۱٥ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ... ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٤/۱٥ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ ... ] [ نظرات () ]

چه تفاوتی بین حجاب و عفاف وجود دارد؟
1) حجاب و عفاف هر دو به معنی مانع و بازدارنده هستند؛ اما حجاب مانع و بازدارنده ظاهری است؛ ولی عفاف مانع و بازدارنده باطن است.

2) بین حجاب و عفاف تاثیر متقابل وجود دارد؛ به این ترتیب که هرچه عفاف
درونی و باطنی انسان بیشتر باشد، باعث رعایت حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و
بهتر در مواجهه با نامحرم می‌شود و در مقابل نیز هرچه حجاب و پوشش ظاهری
بیشتر و بهتر باشد، موجب تقویت و افزایش و دستیابی انسان به مراتب بالاتر عفاف می‌گردد.

3) همانطور که برخورداری از حجاب و پوشش ظاهری به معنای برخورداری از همه
مراتب عفاف نیست، عفاف بدون حجاب و پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. لذا
نمی‌توان خانم یا آقایی که عریان و یا نیمه‌عریان در انظار عمومی ظاهر
می‌شود را عفیف دانست.
4) رعایت حجاب و پوشش ظاهری بر اساس ویژگی تاثیر ظاهر انسان در باطن او، حد اقل یکی از علامت‌ها و نشانه‌های عفاف است.

5) ممکن است برخی افراد حجاب و پوشش ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت
باطنی را در خویش به طور کامل ایجاد نکرده باشند. از سوی دیگر ممکن است
افرادی بدون رعایت حجاب ظاهری ادعای عفیف بودن نمایند و بگویند"آدم باید
قلبش پاک باشد" ولی باید بدانند که قلب و درون پاک، ظاهر پاک را می‌پروراند
و هرگز قلب پاک، میوه تلخ و ناپاک بدحجابی و یا بی‌حجابی نمی‌رویاند.
6) بنابراین می‌توان گفت رابطه بین حجاب و عفاف مانند رابطه ریشه و میوه است. یعنی:
عفاف ریشه حجاب و حجاب میوه عفاف است

منبع : یادم نیست

 

خوب ..در هر حال با حجاب ها به بد حجاب ها یا بد پوشش ها فخر نفروشند

به قول خیام خودمان

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

بنیاد مکن تو حیله و دستانرا

تو غره بدان مشو که می مینخوری

صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

....

چه کسی از شما دوستان میتواند رابطه حجاب و عفاف را وارد نسب اربعه کند؟

رابطه حجاب و عفاف چیست؟
عموم و خصوص من وجه؟
ایا هر با حجابی عفیف است ؟!!
ایا هر عفیفی با حجاب است؟

[ ۱۳٩٢/٤/۱٤ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ ... ] [ نظرات () ]
خوشحالم
که با حقیقتی
از جنس تو اشنا شدم

تو در چشم من
تو و ندیدن
تو و  هرگز نیامدن
تو ونخواستن
تو و دلهره
تو و بی اعتنایی
...
تو و دوست داشتنی لایتناهی
تویی از جنس غرور
تو و نرسیدن...

من لبریز از تو
و تو تهی از من ...
(فائزه حسینی فر)
[ ۱۳٩۱/۸/۱٢ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ ... ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

************************** کمــــی مهـربـانتــــــر بــاش لطفــــاً ... ! برای شـــانــه ام سنگیــــن استــــــــــ ... .... ایــن .... ... ســرسنگینـــی هــا ...
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب